جوانترین قهرمان فرمول یک؛ پسری که مرسدس بهجای همیلتون انتخاب کرد
منتشرشده: · فناوری

سال ۲۰۱۴، پیست هوکنهایم آلمان میزبان مسابقات فرمول یک بود. مارکو آنتونلی در پورشه سوپرکاپ، از مسابقات پشتیبان همان آخر هفته، شرکت میکرد و پسر هفتسالهاش آرزو داشت پشتصحنه فرمول یک را از نزدیک ببیند؛ همان پدوکی که رانندهها،…
سال ۲۰۱۴، پیست هوکنهایم آلمان میزبان مسابقات فرمول یک بود. مارکو آنتونلی در پورشه سوپرکاپ، از مسابقات پشتیبان همان آخر هفته، شرکت میکرد و پسر هفتسالهاش آرزو داشت پشتصحنه فرمول یک را از نزدیک ببیند؛ همان پدوکی که رانندهها، مهندسان و خودروها پیش از ورود به پیست در آن جمع میشوند. اما کیمی برای ورود خیلی کوچک بود و اجازه نداشت.
مارکو بالاخره راهحلی یافت که به ذهن هیچکس نمیرسید. او پسرش را میان دستهای از لاستیکها پنهان کرد، لاستیکها را روی چرخدستی گذاشت و چتری بالایشان باز کرد تا کسی متوجه مسافر کوچکش نشود.
چرخدستی از ورودی گذشت. یکی از دوستان پدر برای کیمی مجوز ورود گرفت و پسرک حدود یک ساعت در محوطه چرخید. آنتونلی سالها بعد گفت خودش هم نمیداند چطور در آن فضای تنگ جا شده بود. خانواده هنوز هم با یادآوری آن چرخدستی میخندند.
اولین ورود کیمی به پشتصحنه فرمول یک، میان لاستیکهای مسابقه بود
ماجرای چرخدستی نخستین برخورد کیمی با مسابقه نبود؛ حتی نخستین تجربهاش پشت فرمان هم محسوب نمیشد. پیست به نوعی بخش جداییناپذیری از زندگی خانواده آنتونلی در بولونیا بود. مارکو هم مسابقه میداد و هم تیمی را اداره میکرد که همسرش ورونیکا نیز در کارهایش دستی داشت. مارکو در میگوید کیمی از پانزدهروزگی به گاراژ رفتوآمد داشت؛ میان صدای موتور و بوی اگزوز.
یکبار در سال ۲۰۰۷، وقتی کیمی تازه یکساله شده بود، پدر هنگام رانندگی با کارت او را روی پایش نشاند. بیشتر بچهها از صدای موتور میترسند، اما وقتی مادرش خواست او را از کارت پایین بیاورد، صدای گریهی پسرک بلند شد؛ نمیخواست دستهای کوچکش را از فرمان جدا کند.
چند سال بعد، مارکو شبیهساز رانندگیای را که برای نمایشگاه خودروی بولونیا تهیه کرده بود، به خانه آورد. کیمیِ سهساله هر شب میخواست پشتش بنشیند. پدر پدالها را در دست داشت و پسر فرمان را. یک شب مارکوی خسته خوابش برد و در انتهای مسیر ترمز نکرد. کیمی اعتراض کرد که پدر حق ندارد بخوابد؛ او هنوز میخواست رانندگی کند.
کپی لینک
روزی که پدر به استعداد پسرش پی برد
مارکو اما در آغاز ترجیح میداد پسرش آیندهاش را به مسابقات حرفهای گره نزند. به گفته کیمی، پدر میدانست این ورزش گاهی بیرحم میشود. خودش تجربه کرده بود که سرعت بهتنهایی کسی را به جایگاه دلخواهش نمیرساند؛ استعداد باید در زمان درست دیده شود و حمایت مالی و فرصت مناسب هم پیدا کند. کیمی ولی مسابقههای کارتینگ را هر روز جدیتر دنبال میکرد و پیروزیهایش توجهها را جلب کرده بود.
کیمی دهساله لغزش لامبورگینی را مهار کرد و پدر را به فکر فرو برد
کیمی دهساله بود که پس از یک روز مسابقه کارتینگ در پیست آدریا، مارکو پیشنهاد کرد سوار لامبورگینی تیم شود.
پدر پشت فرمان نشست و پسر با کلاه ایمنی روی پای او قرار گرفت. کمربند هر دو را دربر میگرفت. گاز و ترمز با مارکو بود؛ فرمان و تعویض دنده با کیمی. پدر تعریف میکند که از پشت کلاه پسرش تقریباً جاده را نمیدید و فقط تابلوهای فاصله تا پیچ را کنار پیست دنبال میکرد.
به روایت مارکو دوربهدور سرعت بیشتر شد و هنگام ترمزگیری پس از مسیر مستقیم و سرعتی نزدیک به ۳۲۰ کیلومتر بر ساعت، عقب خودرو لغزید؛ وضعیتی که اگر راننده بهموقع واکنش نشان ندهد، ماشین از مسیر بیرون میزند. کیمی فرمان را چرخاند، لغزش را مهار و دنده را عوض کرد.
مارکو همانجا تصمیم گرفت رانندگی را متوقف کند؛ ادامهاش خطرناک شده بود. اما وقتی فیلم آن دور را دوباره دید، برای اولینبار به این فکر افتاد که پسرش شاید استعدادی غیرمعمول دارد. پس از آن مسیر کیمی شتاب گرفت.