هدهد ویژن

نقد «داوطلب مرگ»؛ فیلمی متفاوت در چهارشنبه‌های وحشت شبکه نمایش

منتشرشده: · به‌روزرسانی: · فرهنگ و هنر

نقد «داوطلب مرگ»؛ فیلمی متفاوت در چهارشنبه‌های وحشت شبکه نمایش

آنلاین، تلویزیون در دهه ۱۹۸۰ یکی از تاثیرگذارترین رسانه‌های زندگی روزمره بود؛ رسانه‌ای که نه‌تنها سرگرمی و اخبار را به خانه‌ها می‌آورد، بلکه به‌تدریج بر عادت‌ها و نگاه مخاطبان نیز اثر می‌گذاشت.

آنلاین، تلویزیون در دهه ۱۹۸۰ یکی از تاثیرگذارترین رسانه‌های زندگی روزمره بود؛ رسانه‌ای که نه‌تنها سرگرمی و اخبار را به خانه‌ها می‌آورد، بلکه به‌تدریج بر عادت‌ها و نگاه مخاطبان نیز اثر می‌گذاشت. سینما هم از این نفوذ غافل نماند و گاهی با نگاهی انتقادی، ظرفیت‌های کمتر دیده‌شده این رسانه را دستمایه داستان‌پردازی قرار داد. فیلم «داوطلب مرگ» ساخته دیدیه گروسه، یکی از تجربه‌های متفاوت در این زمینه است که با ترکیب عناصر علمی‌تخیلی، جنایی و طنز سیاه، تلویزیون را به مرکز ماجرایی نامتعارف تبدیل می‌کند. به بهانه پخش این فیلم در باکس «چهارشنبه‌های وحشت» شبکه نمایش، نگاهی داریم به ایده محوری، ویژگی‌های روایی و جایگاه این اثر در سینمای فرانسه دهه ۱۹۸۰.

از یک اختراع نامتعارف تا معمایی پلیسی

تصور کنید تلویزیونی که هر روز برای تماشای خبر و سرگرمی روشن می‌کنیم، ناگهان به ابزاری برای تهدید جان انسان‌ها تبدیل شود. «داوطلب مرگ» داستانش را از همین ایده نامتعارف آغاز می‌کند؛ جایی که یک اختراع عجیب، پای پلیس را به پرونده‌ای غیرمعمول باز می‌کند.

در مرکز داستان، آلبر، دانشمندی نابغه و سالخورده با بازی میشل گالابرو قرار دارد که پس از کنار گذاشته‌شدن از فعالیت حرفه‌ای، فناوری عجیبی طراحی می‌کند. این فناوری به او امکان می‌دهد از طریق تلویزیون و دوربین‌های پخش زنده، افراد حاضر در مقابل دوربین را هدف قرار دهد. در سوی دیگر ماجرا، بازرس رومن پاسکو با بازی ریشار بورینژه قرار دارد که مسئول پیگیری پرونده است.

فیلم از همین موقعیت اولیه برای ساختن تعلیق استفاده می‌کند؛ زیرا تهدید نه از یک سلاح متعارف یا مهاجم قابل شناسایی، بلکه از رسانه‌ای سرچشمه می‌گیرد که در خانه‌ها حضور دارد و بخش عادی زندگی روزانه مردم محسوب می‌شود. این جابه‌جایی، نقطه شروعی برای پیوند داستان جنایی با ایده‌ای علمی‌تخیلی است.

هجو تلویزیون در قالب یک داستان جنایی

همانطور که پیش از این گفته شد، در دهه ۱۹۸۰، تلویزیون به بخش جدایی‌ناپذیر زندگی روزمره خانواده‌ها تبدیل شده بود و همین نفوذ گسترده، آن را به سوژه‌ای جذاب برای سینما بدل می‌کرد. فیلمنامه «داوطلب مرگ» از دل چنین نگاهی شکل می‌گیرد و با قرار دادن تلویزیون در مرکز یک ماجرای جنایی، ظرفیت هجوآمیز این رسانه را به کار می‌گیرد.

نکته قابل توجه در ایده فیلم، کنار هم قرار دادن دو موقعیت متضاد است: از یک سو، تماشای تلویزیون که فعالیتی عادی و کم‌تحرک در زندگی روزمره به شمار می‌رود و از سوی دیگر، فناوری‌ای که همین موقعیت آشنا را به تهدیدی مرگبار تبدیل می‌کند. فیلم از این تضاد برای ساختن موقعیت‌هایی استفاده می‌کند که هم تعلیق داستان جنایی را پیش می‌برند و هم زمینه طنزی تلخ درباره وابستگی مخاطب به تلویزیون فراهم می‌کنند. در واقع، آنچه در ظاهر وسیله‌ای برای تماشا و سرگرمی است، در منطق داستان به ابزاری برای اعمال خشونت بدل می‌شود.

با این حال، «داوطلب مرگ» در پرداخت این ایده همیشه به یک هجو اجتماعی منسجم نمی‌رسد. روایت جنایی و عناصر علمی‌تخیلی گاهی بر لایه انتقادی اثر غلبه می‌کنند و فیلم بیش از آنکه پیامد‌های اجتماعی نفوذ تلویزیون را عمیق واکاوی کند، از این موقعیت برای پیشبرد ماجرایی پرحادثه بهره می‌برد. با وجود این محدودیت، انتخاب تلویزیون به‌عنوان محور تهدید، به فیلم هویتی متمایز در میان آثار ژانری آن دوره می‌دهد.

لوک بسون و نخستین تجربه بلند کارگردان فیلم

پشت دوربین «داوطلب مرگ» نام فیلمسازی قرار دارد که در آن زمان هنوز تجربه چندانی در کارگردانی فیلم بلند نداشت؛ اما پروژه از ابتدا هم صرفاً یک تجربه مستقل و کم‌ارتباط با جریان سینمای فرانسه نبود. حضور لوک بسون در مقام فیلمنامه‌نویس و تهیه‌کننده، یکی از نکاتی است که شناخت زمینه تولید فیلم را جالب‌تر می‌کند.

فیلمنامه فیلم حاصل همکاری لوک بسون، میشل هالبرشتات و دیدیه گروسه است. گروسه که پیش‌تر در پروژه‌های سینمایی به‌عنوان دستیار فعالیت کرده بود، با «داوطلب مرگ» نخستین فیلم بلند خود را کارگردانی کرد. طبق گزارشی که روزنامه لوموند هنگام اکران فیلم منتشر کرد، بسون پس از تجربه «مترو»، نگارش فیلمنامه را با هالبرشتات پیش برد و از گروسه، دستیار اول خود، خواست کارگردانی فیلم را برعهده بگیرد. بسون همچنین در مقام تهیه‌کننده در شکل‌گیری پروژه نقش داشت.

این سابقه تولید، از آن جهت اهمیت دارد که «داوطلب مرگ» را می‌توان در امتداد تجربه‌های اولیه گروهی از فیلمسازان جوان سینمای فرانسه در دهه ۱۹۸۰ بررسی کرد؛ فیلمی که از همکاری چهره‌هایی شکل گرفت که هر یک در بخش متفاوتی از تولید نقش داشتند و مسیر حرفه‌ای‌شان بعد‌ها به شکل‌های گوناگونی ادامه پیدا کرد.

در همین زمینه بخوانید:

نقد و تحلیل سریال هفت ثانیه

«فاخته شیشه‌ای»؛ معمای اسپانیایی شبکه چهار

تقابل آشفتگی آلبر و خونسردی بازرس پاسکو

بخش مهمی از جذابیت یک داستان جنایی به شخصیت‌هایی برمی‌گردد که در دو سوی ماجرا قرار می‌گیرند؛ یکی درگیر آشفتگی و وسواس‌های خود است و دیگری می‌کوشد با تکیه بر منطق، سرنخ‌ها را کنار هم بگذارد. در «داوطلب مرگ»، این تقابل از طریق بازی میشل گالابرو در نقش آلبر و ریشار بورینژه در نقش بازرس پاسکو شکل می‌گیرد.

گالابرو برای ایفای نقش دانشمندی که از جهان پیرامون خود فاصله گرفته و درگیر ذهنیت و اختراع خویش است، به سراغ بازی پرتحرک و گاه اغراق‌آمیز می‌رود. در مقابل، بورینژه با بازی خویشتن‌دارتر خود، وجه پلیسی داستان را نمایندگی می‌کند. تضاد میان این دو شیوه بازی، به فیلم کمک می‌کند تا فاصله میان جهان ذهنی آلبر و تلاش بازرس برای فهمیدن منطق اتفاقات را برجسته کند.

در کنار این دو بازیگر، دومینیک لاوانان، اتین شیکو، هری کلون، کیم ماسه، رومانه بورینژه و ریتون لیبمان نیز در فیلم حضور دارند. روزنامه لوموند در نقد زمان اکران، بازی گالابرو، لاوانان و بورینژه را از نقاط قوت اثر دانسته بود و به تضاد میان فضای بسته شخصیت اصلی و دنیای متحرک بیرون از آن اشاره داشت.

موسیقی اریک سرا و تصویربرداری عریض

«داوطلب مرگ» برای پیش بردن فضای دلهره‌آمیز خود فقط به ایده داستانی تکیه نمی‌کند؛ شیوه تصویربرداری و موسیقی نیز در ساختن حال‌وهوای آن نقش دارند. همکاری دیدیه گروسه با اریک سرا در بخش موسیقی و انتخاب قاب‌های عریض، از جمله ویژگی‌هایی است که می‌توان در بررسی زبان بصری و شنیداری فیلم به آن پرداخت.

ژان فرانسوا روبن مدیر فیلمبرداری و اریک سرا آهنگساز فیلم است. استفاده از قاب‌های عریض و حرکت دوربین، به‌ویژه در تقابل با فضا‌های بسته و محدود شخصیت اصلی، به ایجاد تفاوت میان جهان ذهنی او و محیط بیرونی کمک می‌کند. موسیقی نیز در همراهی با فضای نامتعارف داستان، بخشی از تجربه دلهره‌آور فیلم را شکل می‌دهد.

نکته جالب درباره موسیقی فیلم در گفت‌وگوی دیدیه گروسه برای نسخه بلوری آن مطرح شده است؛ او در این گفت‌و‌گو به اختلاف نظر اریک سرا درباره میزان بلندی موسیقی در میکس نهایی اشاره می‌کند. سرا ترجیح می‌داده صدای موسیقی در نسخه نهایی برجسته‌تر باشد؛ جزئیاتی که از روند تصمیم‌گیری‌های فنی در مرحله پس‌تولید پرده برمی‌دارد.

ایده‌ای جسورانه که به اجرای کامل نرسید

یک ایده متفاوت لزوماً به فیلمی بی‌نقص منتهی نمی‌شود و گاهی فاصله میان ظرفیت اولیه داستان و نتیجه نهایی، مهم‌ترین موضوع در ارزیابی منتقدان است. «داوطلب مرگ» نیز در طول زمان با واکنش‌هایی روبه‌رو شده که در کنار تحسین ایده مرکزی و برخی انتخاب‌های اجرایی، به محدودیت‌های فیلمنامه و نحوه پرداخت آن اشاره دارند.

روزنامه لوموند در نقدی که در دسامبر ۱۹۸۶، هم‌زمان با اکران فیلم منتشر کرد، اثر را جذاب ارزیابی کرد و به‌ویژه از بازی بازیگران اصلی و تضاد میان فضای بسته شخصیت آلبر و دنیای بیرون نوشت. در مقابل، نقد تایم‌اوت در سال ۲۰۱۲، فیلم را هجوی جاه‌طلبانه درباره جامعه شیفته تلویزیون توصیف کرد که با وجود برخورداری از ایده‌ای قابل توجه، در عمق‌بخشیدن به مضمون خود چندان موفق نیست.

در ارزیابی‌های متاخر نیز همین دوگانگی دیده می‌شود. نقد منتشرشده در وب‌سایت Critique Film در سال ۲۰۲۱، «داوطلب مرگ» را اثری نامتعارف در سینمای ژانری فرانسه می‌داند، اما معتقد است فیلمنامه در بعضی بخش‌ها بیش از حد جدی پیش می‌رود و اجرای ایده اولیه همیشه به نتیجه مطلوب نمی‌رسد. بنابراین، ارزش فیلم بیش از آنکه به انسجام کامل روایت وابسته باشد، به جسارت ایده و ترکیب نامتعارف عناصر ژانری آن مربوط می‌شود.

بازگشت «داوطلب مرگ» پس از سال‌ها با نسخه ترمیم‌شده

بعضی فیلم‌ها پس از پایان دوره اکران، به‌تدریج از حافظه عمومی سینما کنار می‌روند؛ اما انتشار دوباره آنها در قالب نسخه‌های ترمیم‌شده، فرصتی برای بازبینی و ارزیابی مجدد فراهم می‌کند. «داوطلب مرگ» نیز سال‌ها پس از تولید، با انتشار نسخه بلوری ترمیم‌شده و مجموعه‌ای از مواد مستند و گفت‌و‌گو‌های تکمیلی، بار دیگر مورد توجه علاقه‌مندان سینمای ژانری قرار گرفت.

شرکت گومون در سال ۲۰۲۱ نسخه‌ای ترمیم‌شده از فیلم را در مجموعه «Gaumont Découverte» منتشر کرد. این نسخه فقط به بازسازی تصویر و صدا محدود نبود و محتوای تکمیلی آن امکان شناخت بهتر روند تولید را فراهم می‌کرد. از جمله این موارد، گفت‌وگویی حدوداً ۲۶ دقیقه‌ای با دیدیه گروسه و مستند پشت‌صحنه‌ای با عنوان «Objectif Kamikaze» به کارگردانی کریستف دلماس بود.

گروسه در گفت‌وگوی خود درباره آشنایی با لوک بسون، شرایط تولید فیلم، سهمش در نگارش فیلمنامه و ارتباط با بازیگران توضیح می‌دهد. چنین موادی برای فیلمی که در زمان تولید، تجربه نخست کارگردانش در ساخت یک اثر بلند بوده، اهمیت ویژه‌ای دارد و اطلاعاتی فراتر از آنچه در خود فیلم دیده می‌شود، در اختیار مخاطب قرار می‌دهد.

چرا «داوطلب مرگ» هنوز ارزش تماشا دارد؟

تماشای یک فیلم قدیمی، گاهی فرصتی برای آشنایی با شیوه داستان‌گویی و سلیقه سینمایی دوره‌ای دیگر است. «داوطلب مرگ» از این منظر، نمونه‌ای قابل توجه از سینمای ژانری فرانسه در دهه ۱۹۸۰ به شمار می‌رود؛ فیلمی که می‌کوشد عناصر علمی‌تخیلی، معمای پلیسی و طنز سیاه را در یک روایت واحد کنار هم قرار دهد.

این ترکیب، ممکن است برای مخاطبی که به دنبال یک فیلم جنایی کاملاً واقع‌گرا یا اثری علمی‌تخیلی با قواعد فنی دقیق است، چندان متعارف نباشد. اما برای علاقه‌مندان به فیلم‌هایی که از ایده‌های عجیب و موقعیت‌های نامعمول برای ساختن تعلیق استفاده می‌کنند، تماشای آن تجربه‌ای متفاوت خواهد بود. بازی میشل گالابرو و ریشار بورینژه، حضور لوک بسون در گروه تولید و موسیقی اریک سرا نیز از دیگر دلایلی است که می‌تواند توجه مخاطب علاقه‌مند به سینمای فرانسه را جلب کند.

«داوطلب مرگ» محصول سال ۱۹۸۶ است و در جشنواره فانتاسپورتو سال ۱۹۸۸ نیز نامزد جایزه بهترین فیلم در بخش فیلم‌های فانتزی بین‌المللی بود. این فیلم را نمی‌توان اثری بی‌نقص دانست، اما ایده مرکزی و ترکیب ژانری آن، جایگاهی قابل توجه در میان تجربه‌های متفاوت سینمای فرانسه آن دوره برایش رقم زده است. این فیلم چهارشنبه ۱۳ آبان ساعت ۲۳ از شبکه نمایش پخش می‌شود و بازپخش آن پنجشنبه ۱۴ آبان در ساعت‌های ۷ و ۱۵ روی آنتن خواهد رفت.

خبرهای مرتبط