هدهد ویژن

نقد و تحلیل سریال هفت ثانیه؛ زمان پخش از باکس سریال باز شبکه تماشا + داستان و بررسی

منتشرشده: · به‌روزرسانی: · فرهنگ و هنر

نقد و تحلیل سریال هفت ثانیه؛ زمان پخش از باکس سریال باز شبکه تماشا + داستان و بررسی

آنلاین؛ در بسیاری از داستان‌های جنایی، مخاطب تا لحظه‌های پایانی منتظر می‌ماند تا هویت مجرم یا چگونگی وقوع حادثه را بفهمد؛ اما مینی‌سریال «هفت ثانیه» از همان ابتدا بخش مهمی از این اطلاعات را آشکار می‌کند.

آنلاین؛ در بسیاری از داستان‌های جنایی، مخاطب تا لحظه‌های پایانی منتظر می‌ماند تا هویت مجرم یا چگونگی وقوع حادثه را بفهمد؛ اما مینی‌سریال «هفت ثانیه» از همان ابتدا بخش مهمی از این اطلاعات را آشکار می‌کند. اینجا مسئله اصلی فقط کشف حقیقت نیست؛ مخاطب می‌داند چه اتفاقی افتاده، اما باید ببیند شخصیت‌ها چگونه به آن پی می‌برند و آیا می‌توانند در برابر کسانی که قصد پنهان کردن ماجرا را دارند، آن را اثبات کنند. همین جابه‌جایی در نقطه تعلیق، مسیر متفاوتی برای یک درام پلیسی می‌سازد. منتقد لس‌آنجلس تایمز نیز به این ویژگی اشاره کرده که مخاطب از ابتدا از اصل ماجرا باخبر است و بخش مهمی از پیشرفت داستان به رسیدن شخصیت‌ها به همان دانسته‌ها وابسته می‌شود. «هفت ثانیه» محصول سال ۲۰۱۸ نتفلیکس است و پخش آن در باکس «سریال‌باز» هفته جاری شبکه تماشا، فرصتی برای تماشای مینی‌سریالی فراهم می‌کند که به جای تکیه صرف بر معمای هویت مجرم، سراغ پیامد‌های پنهان‌کاری در یک نهاد مسئول می‌رود.

حادثه‌ای که با پنهان‌کاری ادامه پیدا می‌کند

ماجرا در جرسی‌سیتی آغاز می‌شود؛ جایی که پیتر جابلونسکی، مامور پلیس سفیدپوست، با خودروی خود برنتون باتلر، نوجوانی سیاه‌پوست را زیر می‌گیرد. جابلونسکی پس از حادثه، به جای گزارش واقعیت، با کمک چند نفر از همکارانش می‌کوشد ماجرا را پنهان کند. همین تصمیم، یک تصادف را به پرونده‌ای پیچیده تبدیل می‌کند و پای خانواده نوجوان، دادستانی و ماموران دیگری را به ماجرا باز می‌کند.

در این میان، مسئله فقط مسئولیت فردی مامور خاطی نیست؛ همراهی همکاران او و تلاش برای یکدست نشان دادن روایت حادثه، پرسش‌هایی درباره مناسبات درون پلیس و امکان نظارت بر عملکرد ماموران ایجاد می‌کند. به این ترتیب، پرونده از همان ابتدا دو سوی مشخص دارد: خانواده‌ای که خواهان روشن شدن حقیقت است و گروهی از ماموران که برای جلوگیری از آشکار شدن آن تلاش می‌کنند.

خانواده‌ای که پاسخ می‌خواهد

در سوی دیگر ماجرا، خانواده باتلر قرار دارد. لاتریس، مادر برنتون با بازی رجینا کینگ، و آیزایا، پدر او با بازی راسل هورنسبی، با وضعیتی مواجه‌اند که در آن نه‌تنها باید نگران فرزندشان باشند، بلکه برای فهمیدن حقیقت نیز ناچارند با نهاد‌هایی روبه‌رو شوند که اعتمادشان به آنها آسیب دیده است.

سریال از مسیر این خانواده، پیامد‌های حادثه را از سطح یک پرونده اداری و قضایی فراتر می‌برد. برای لاتریس و آیزایا، موضوع صرفاً پیدا کردن مقصر نیست؛ آنها می‌خواهند بدانند چه اتفاقی افتاده و چرا پاسخ روشنی دریافت نمی‌کنند. بازی رجینا کینگ در این بخش اهمیت ویژه‌ای دارد. او به‌جای آنکه اندوه مادر را تنها با واکنش‌های پرشدت نشان دهد، بخش زیادی از فشار موقعیت را در سکوت، مکث و رفتار‌های روزمره شخصیت منتقل می‌کند. همین انتخاب، رنج لاتریس را از یک واکنش کلیشه‌ای به تجربه‌ای شخصی‌تر نزدیک می‌کند.

راسل هورنسبی نیز در نقش پدر خانواده، وجه دیگری از این بحران را نشان می‌دهد. رابطه این دو شخصیت و شیوه متفاوت مواجهه‌شان با حادثه، یادآوری می‌کند که پیامد یک اتفاق واحد لزوماً برای اعضای یک خانواده شکل یکسانی ندارد.

دادستانی در برابر سکوت همکاران پلیس

با ورود کی‌جی هارپر، دستیار دادستان، پرونده وارد مرحله تازه‌ای می‌شود. او با بازی کلر-هوپ اشیتی، باید در شرایطی حقیقت را پیگیری کند که بخشی از اطلاعات در اختیار مامورانی است که ممکن است خودشان در پنهان‌کاری نقش داشته باشند. در کنار او، کارآگاه جو «فیش» رینالدی با بازی مایکل موزلی قرار می‌گیرد؛ همکاری که رابطه‌اش با کی‌جی به‌تدریج از بی‌اعتمادی و اختلاف به نوعی همراهی می‌رسد.

کی‌جی شخصیتی بی‌نقص و همیشه مسلط نیست. او با مشکلات شخصی و تصمیم‌های نادرست خود نیز درگیر است و همین ویژگی، مسیر پیگیری پرونده را از الگوی آشنای دادستانی که از ابتدا همه‌چیز را تحت کنترل دارد، دور می‌کند. کلر-هوپ اشیتی این تناقض‌ها را در بازی خود حفظ می‌کند؛ سماجت شخصیت برای رسیدن به حقیقت در کنار ضعف‌ها و لغزش‌هایش قرار می‌گیرد.

مایکل موزلی نیز در نقش فیش، شخصیتی متفاوت از کی‌جی می‌سازد. رابطه کاری این دو به‌تدریج به یکی از خطوط انسانی مجموعه تبدیل می‌شود. نقد Common Sense Media نیز از باورپذیری رابطه این دو و توانایی اشیتی در نشان دادن هم‌زمان ضعف‌ها و سماجت کی‌جی به‌عنوان یکی از نقاط قوت سریال یاد کرده است.

فیلمنامه؛ چند مسیر برای روایت یک پرونده

پس از روشن شدن موقعیت اولیه، فیلمنامه به جای دنبال کردن یک خط تحقیقاتی واحد، ماجرا را از چند مسیر پیش می‌برد. خانواده باتلر، کی‌جی و فیش و ماموران درگیر حادثه، هرکدام با مسئله‌ای متفاوت روبه‌رو هستند؛ گاهی اطلاعاتی در اختیار یک شخصیت قرار می‌گیرد که دیگری از آن بی‌خبر است و گاهی تصمیم یک نفر، مسیر زندگی چند شخصیت دیگر را تغییر می‌دهد. این جابه‌جایی میان موقعیت‌ها باعث می‌شود مخاطب فقط منتظر نتیجه تحقیقات نماند و پیامد‌های پرونده را در زندگی افراد مختلف دنبال کند.

این شیوه روایت، نقطه قوت و هم‌زمان یکی از محدودیت‌های سریال است. پرداختن به زندگی شخصیت‌ها به درام عمق می‌دهد، اما گسترش بعضی مسیر‌های فرعی در ده قسمت، از تمرکز داستان می‌کاهد و در بخش‌هایی ضرباهنگ را پایین می‌آورد. منتقد معتقد بود نسخه‌ای پنج یا شش قسمتی می‌توانست فشرده‌تر و منسجم‌تر باشد؛ نقدی که به فاصله میان ظرفیت داستان و زمان اختصاص‌یافته به آن اشاره می‌کند.

اقتباس از یک فیلم روسی

«هفت ثانیه» بر اساس فیلم روسی «سرگرد» ساخته یوری بیکوف در سال ۲۰۱۳ شکل گرفته است. در فیلم، یک افسر پلیس پس از تصادفی مرگبار با کودکی، برای فرار از مسئولیت و حفظ موقعیت خود به سراغ پنهان‌کاری می‌رود؛ تصمیمی که او و اطرافیانش را وارد زنجیره‌ای از پیامد‌های اخلاقی و انسانی می‌کند. نقطه آغاز دو اثر به هم نزدیک است، اما نسخه آمریکایی با انتقال داستان به جرسی‌سیتی، بُعد اجتماعی دیگری به آن می‌افزاید.

در «سرگرد»، تمرکز اصلی بر فروپاشی اخلاقی یک مامور و تاثیر تصمیم او بر اطرافیانش قرار دارد؛ اما «هفت ثانیه» این موقعیت را به مسئله‌ای گسترده‌تر پیوند می‌زند. هویت نژادی نوجوان، واکنش خانواده او و مناسبات درون پلیس، موضوع تبعیض و بی‌اعتمادی عمومی را به مرکز روایت می‌آورند. تفاوت دیگر در قالب روایت است: فیلم بیکوف داستان را در زمانی سینمایی و فشرده دنبال می‌کند، در حالی که مجموعه آمریکایی با گسترش ماجرا در ده قسمت، فرصت بیشتری برای پرداختن به خانواده، دادستانی و ماموران درگیر پرونده دارد؛ فرصتی که البته گاهی به طولانی شدن روایت هم منجر می‌شود. متاکریتیک نیز «هفت ثانیه» را اقتباسی از فیلم «سرگرد» معرفی کرده است.

در همین زمینه بخوانید:

«فاخته شیشه‌ای»؛ معمای اسپانیایی شبکه چهار

آیا «اسکناس‌های جعلی» دیدنی است؟

تکیه بر جزئیات انسانی

فضای سرد و زمستانی جرسی‌سیتی در «هفت ثانیه» صرفاً پس‌زمینه‌ای برای وقوع حادثه نیست. خیابان‌ها، پارک برفی و محیط‌های روزمره شهر، حال‌وهوایی می‌سازند که با سنگینی موضوع و روابط پرتنش شخصیت‌ها هماهنگ است. رابرت لوید در لس‌آنجلس تایمز، حس مکان و آب‌وهوا را از ویژگی‌هایی دانسته که به شکل‌گیری جهان داستان کمک می‌کنند.

در چنین فضایی، بازیگران باید بار زیادی از روایت را به دوش بکشند. رجینا کینگ مرکز عاطفی داستان است، اما اجرای کلر-هوپ اشیتی در نقش کی‌جی نیز از نقاط قابل توجه مجموعه به شمار می‌رود؛ شخصیتی که هم‌زمان با پیگیری پرونده، با ضعف‌ها و بحران‌های شخصی خود دست‌وپنجه نرم می‌کند. مایکل موزلی در نقش فیش، با لحنی متفاوت از کی‌جی، به رابطه این دو تنوع می‌دهد و رائول کاستیلو نیز در نقش فلیکس اوسوریو، بخشی از آشفتگی و فشار اخلاقی ماموران درگیر ماجرا را منتقل می‌کند.

این مجموعه به جای تکیه بر قهرمانانی بی‌نقص، سراغ شخصیت‌هایی می‌رود که رفتار و تصمیم‌هایشان همیشه قابل دفاع نیست. همین انتخاب به روابط انسانی داستان وزن می‌دهد؛ هرچند کیفیت پرداخت همه شخصیت‌ها در یک سطح باقی نمی‌ماند.

اختلاف بر سر ریتم و انسجام

بازخورد منتقدان به «هفت ثانیه» یکدست نبوده است. در صفحه فصل اول این مجموعه در راتن تومیتوز، امتیاز منتقدان ۷۷ درصد بر اساس ۴۴ نقد و امتیاز مخاطبان ۸۴ درصد بر پایه بیش از ۵۰۰ رای ثبت شده است. متاکریتیک نیز با تجمیع ۲۰ نقد، امتیاز ۶۸ از ۱۰۰ را برای سریال در نظر گرفته؛ ۱۴ نقد در دسته مثبت و شش نقد در دسته متوسط قرار گرفته‌اند.

بخش مهمی از نقد‌های مثبت، به توانایی سریال در تبدیل یک پرونده جنایی به مطالعه‌ای درباره شخصیت‌ها و مناسبات اجتماعی مربوط می‌شود. هَک استوور در واشنگتن‌پست، مهارت سازندگان در تنظیم ریتم و افشای تدریجی اطلاعات را تحسین کرده و به بازی رجینا کینگ، کلر-هوپ اشیتی و مایکل موزلی توجه نشان داده است. او همچنین معتقد است سریال با مکث بر بخش‌هایی از زندگی شخصیت‌ها که مستقیماً به کشف سرنخ‌ها مربوط نیستند، به آنها وجه انسانی‌تری می‌دهد.

در مقابل، گاردین با وجود اشاره به بازی‌های توانمند و ایده اولیه بحث‌برانگیز، ریتم کند و بعضی شخصیت‌پردازی‌های کم‌عمق را از ضعف‌های مجموعه دانسته است. نقد تلویزیون‌گاید نیز معتقد است طرح مهم اجتماعی سریال زیر بار فیلمنامه‌ای کش‌دار و پرداخت سنگین‌دست برخی شخصیت‌ها قرار می‌گیرد.

بنابراین، اختلاف اصلی منتقدان را می‌توان در نسبت میان موضوع و شیوه روایت خلاصه کرد: گروهی مکث‌ها و پرداختن به زندگی شخصیت‌ها را بخشی از ظرفیت درام می‌دانند و گروهی دیگر همین ویژگی را عامل کندی و پراکندگی داستان ارزیابی می‌کنند. این دو نگاه، تصویری واقع‌بینانه‌تر از مجموعه به دست می‌دهد؛ اثری با بازی‌های قابل توجه و مسئله‌ای جدی که در حفظ انسجام و ضرباهنگ، همیشه به یک اندازه موفق نیست.

چرا «هفت ثانیه» می‌تواند مخاطب را همراه کند؟

آنچه تماشای «هفت ثانیه» را پیگیری‌پذیر می‌کند، فقط کنجکاوی درباره سرنوشت یک پرونده نیست. مخاطب از همان ابتدا می‌داند حادثه چگونه آغاز شده، اما هر قسمت او را با مانع تازه‌ای در مسیر آشکار شدن حقیقت روبه‌رو می‌کند. در این میان، سرنوشت خانواده باتلر، تردید‌های ماموران و رابطه پرتنش کی‌جی و فیش، پرونده را از یک معمای پلیسی صرف فراتر می‌برد. روایت نیز به‌تدریج از پنهان‌کاری اولیه به پیگیری قضایی و مواجهه شخصیت‌ها با پیامد تصمیم‌هایشان می‌رسد.

البته ریتم کند و بعضی خطوط فرعی کش‌دار ممکن است برای مخاطبانی که به داستان‌های پلیسی پرحادثه و پرونده‌های مستقل عادت دارند، نقطه ضعف باشد. اما اگر تماشاگر به درام‌هایی علاقه دارد که در کنار پیگیری یک پرونده، رفتار شخصیت‌ها و پیامد‌های تصمیم‌هایشان را هم دنبال می‌کنند، «هفت ثانیه» مواد کافی برای همراه نگه داشتن او دارد. این مجموعه در یک فصل و ده قسمت به پایان می‌رسد و برای مخاطبی که ترجیح می‌دهد داستانی کامل و محدود را دنبال کند، با یک روایت چندفصلی و بی‌پایان روبه‌رو نیست.

با توجه به اینکه «هفت ثانیه» پنجشنبه و جمعه ۱۴ و ۱۵ آبان، ساعت ۲۴، در باکس شبانه «سریال‌باز» شبکه تماشا قرار گرفته است می‌توانید با دیدن آن نظر خودتان را درباره آن بنویسید.

خبرهای مرتبط